وابسته به پی معنی انگلیسی neural واژههای انگلیسی با این معنی nervous وابسته به پي، مربوط به اعصاب پر عصب، پر گوشت neural وابسته به پي ها، پيي، عصبي neuralgic وابسته به پي درد، دچار درد اعصاب neurological وابسته به پي شناسي، يا درمان کردن ناخوشي هاي پي neurasthenic وابسته به ضعف يا خستگي پي ها، دچار خستگي ياضعف اعصاب neurologic وابسته به عصب شناسي يا پي شناسي. explorative اکتشافي، وابسته به پي گردي، معاينه اي exploratory اکتشافي، وابسته به پي گردي، معاينه اي sympathetics همدرد، دلسوز، شفيق groundbreaking مراسم پي ريزي و آغاز ساختمان، وابسته به اين مراسم، پيشگام