واژه ای
معنی انگلیسی
verbal wordy
واژههای انگلیسی با این معنی
- holophrastic هام واژه اي
- one-word sentence جمله تک واژه اي
- dictionary sort ترتيب واژه نامه اي
- underline خط زير واژه اي کشيدن
- underscore خط زير واژه اي کشيدن
- keyword macro درشت دستور کليد واژه اي.
- halophrastic language زبان تک واژه اي (در اسکيزوفرني)
- orthotone (واژه اي) که ازخود داراي تيکه باشد
- loan word واژه اي که از زبان ديگري گرفته باشد، لغت اقتباسي
- perispome واژه اي که آخر آن ACCENT CIRCEUMFLEX، باشد
- syncopation کوتاه سازي واژه اي بوسيله انداختن بخشي، ازميان ان، ضد ضرب سازي
- paronym واژه اي که با واژه ديگر از يک رشته است، مشتق
- proparoxytone واژه اي که هجاي ما قبل آخر آن مشدد است
- nonce word واژه اي که به تقاضاي يک موقع ويژه بسازند
- parasyntheton واژه اي که ازراه اشتقاق و ترکيب درست شود
- perispomenon واژه اي که آخر آن ACCENT CIREUMFLEX باشد
- soever واژه اي که انراپس صفتي که how or what پيش، ازان امده باشد مياورند
- oxytone واژه اي که اين نشان روي هجاي واپسين آن واقع، شود
- transliterate تلفظ (واژه اي) را باحروف زبان ديگرنشان دادن
- calque زبان و ترجمه - واژه اي که از ترجمه ي جز به جز، واژه ي خارجي درست شده باشد
- paroxytone داراي هجاي ما قبل آخر موکد، چنين واژه اي
- logomachy مجادله لفظي، ستيزه واژه اي
- synonymize الفاظ مترادف، بکار بردن (براي واژه اي)
- partitive جدا سازنده، تبعيضي، بخش رسان