ورزیده معنی انگلیسی accomplished athletic conditioned experienced practiced proficient veteran واژههای انگلیسی با این معنی experienced ورزيده، با تجربه . seasoned troops ارتش ورزيده و جنگ ديده seasoned soldier سرباز ورزيده و جنگ ديده jour مخفف:، ژورنال، روزانه practised کار کرده، ازموده، با تجربه accomplished انجام شده، کامل (شده)، تربيت شده