دیکشنری فارسی

practised

UKpræktisd

معنی فارسی

کار کرده ، ازموده ، با تجربه ،

حاکي از ورزيدگي يا کار ، ورزيده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. skillful after much practice

مترادف‌ها

adjective
Experienced, instructed, versed, thoroughbred, trained, accomplished, proficient, able, skilled, qualified, practical, au fait.

واژه‌های دیگر با معنی «کار کرده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن