well worn معنی فارسی مستعمل زياد کار کرده کهنه مبتذل پيش پا افتاده معمولي. واژههای دیگر با معنی «مستعمل» ghost word لغت غير مستعمل، کلمه غير مصطلح. second-hand نيمدار، مستعمل، ثانيه شمار second hand نيمدار، کارکرده، مستعمل used آشنا، معتاد، خو گرفته obsolete مهجور، متروک کهنه، غير معمول