ورشکسته معنی انگلیسی bankrupt insolvent واژههای انگلیسی با این معنی bankrupt ورشکسته، ورشکست، درمانده fraudvlent bank ورشکسته به تقصير assignees in bankruptcy هيئت تصفيه امور ورشکسته disgharge of bankrupt اعاده اعتبار تاجر ورشکسته keeping house در خانه ماندن تاجر ورشکسته و عدم حضورش، در محل کسب خود که قرينه ورشکستگي او، محسوب مي شود statement of affairs وصول مطالبات و ديون و اموال تاجر، ورشکسته rank as creditor in the estates of a bankrupt، داخل در غرماء شخص ورشکسته شدن asset دارايي، موجودي و دارايي مرده يا ورشکسته، دارايي قرض دار reputed owner مالک اعتباري، در CL تاجر ورشکسته مالک اعتباري کليه، اموالي که در تصرف دارد تلقي مي شود ولو proof of debt دليل طلب، سندي که از طرف بستانکار شخص ورشکسته يا، متوفي يا شرکت در حال تصفيه ارائه مي شود hierarchy of claims اعلام تصفيه ورشکستگي، دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته petitioning creditor بستانکار، مطالب، بستانکاري که به دادگاه اعلام مي کند که