دیکشنری فارسی

asset

UKæset US'æ'set

معنی فارسی

دارايي ، موجودي و دارايي مرده يا ورشکسته ،

دارايي قرض دار

معنی کامل و مثال‌ها

/as´et/n.

(اقتصاد) دارایی، بستانکاری، ثروت، سرمایه

assets and liabilities

بستانکاری و بدهکاری

most of his assets were in gold

بیشتر دارایی او به صورت طلا بود.

a company's assets

دارایی شرکت

صفت برجسته، امتیاز، ویژگی مثبت، محسنه

charm is her chief asset

جذابیت امتیاز عمده‌ی اوست.

Mojgan is an asset to this university

مژگان مایه‌ی سربلندی این دانشگاه است.

(حقوق - جمع) اموال (شرکت یا شخص ورشکسته)، ترکه، ماترک، اموال موقوفه

* current asset

دارایی جاری

* fixed asset

دارایی ثابت

* operating asset

دارایی در گردش

واژه‌های دیگر با معنی «دارايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن