دیکشنری فارسی

asset

UKæset US'æ'set

معنی فارسی

دارايي ، موجودي و دارايي مرده يا ورشکسته ،

دارايي قرض دار

معنی کامل و مثال‌ها

/as´et/n.

● (اقتصاد) دارایی، بستانکاری، ثروت، سرمایه

assets and liabilities

بستانکاری و بدهکاری

most of his assets were in gold

بیشتر دارایی او به صورت طلا بود.

a company's assets

دارایی شرکت

● صفت برجسته، امتیاز، ویژگی مثبت، محسنه

charm is her chief asset

جذابیت امتیاز عمده‌ی اوست.

Mojgan is an asset to this university

مژگان مایه‌ی سربلندی این دانشگاه است.

● (حقوق - جمع) اموال (شرکت یا شخص ورشکسته)، ترکه، ماترک، اموال موقوفه

* current asset

دارایی جاری

* fixed asset

دارایی ثابت

* operating asset

دارایی در گردش

تعریف انگلیسی

noun
  1. a useful or valuable quality

واژه‌های دیگر با معنی «دارايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن