وصل
معنی انگلیسی
conjoint connected
واژههای انگلیسی با این معنی
- cut-in وصل
- conect وصل شدن، ارتباط، اتصال
- make impulse ضربه وصل
- on-position وضعيت وصل
- cock feather پر وصل به کمان
- make-and-break دستگاه قطع و وصل، آفتومات
- fletch وصل کردن پر به تير
- tumbler switch قطع و وصل کن قپاني
- make-and-break ignition احتراق با قطع و وصل
- bank line نخ ماهيگيري وصل به ساحل
- fishplate قطعات ريل را با وصله وصل کردن، پشت بند، لبه گير
- two way switch قطع و وصل کننده برق از دو طرف، کليد دو راهه
- curb chain زنجير وصل به هويزه زير فک اسب
- dropper fly طعمه اضافي وصل به نخ ماهيگيري
- bowsight وسيله کمکي هدفگيري وصل به کمان
- dip the eye وصل کردن چشمي طنابها بهم (دريايي)
- outhaul طناب وصل کننده بادبان به تير افقي
- plug in (برق) دوشاخه را بسيم برق وصل کردن.، به برق وصل کردن، به پريز زدن.
- terminal rig طعمه راهنما و وزنه وصل به انتهاي نخ، ماهيگيري
- trapoze سيم وصل به بالاي دکل و کمربند سرنشين، قايق براي فشار به سمت باد
- tow-line طناب وصل به قايق براي کشيدن اسکي باز
- turtle knot گره وصل کردن طعمه ماهيگيري به راهنما
- sway bar ميله فلزي وصل به محور براي جلوگيري از، نوسان پيچها (اتومبيل راني)
- snap swivel حلقه گردان با گيره فلزي براي وصل کردن، طعمه ماهيگيري به آن