وقت بازی معنی انگلیسی playtime واژههای انگلیسی با این معنی playtime وقت بازي، وقت تفريح play down بازي در وقت اضافه dallied وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن dallies وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن dally وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن half time نصف وقت، نيم وقت، (فوتبال) نيمه بازي. dalliance بازي، طفره، وقت گذراني passive-play بازي غيرفعال، اتلاف وقت