پا فشار معنی انگلیسی emphatic self-assertive urgent واژههای انگلیسی با این معنی heel thrust فشار پاشنه پا در پيچيدن (اسکي) slide chasse حرکت با يک پا بجلو و فشار (اسکيت) legg press تمرين تقويت عضله هاي پا با فشار دادن، وزنه به بالا با پا خوابيده به پشت cross stroke فشار روي پا براي ازدياد سرعت يا چرخش، (اسکيت) pasgang روش گام برداري با فشار پا و چوب (اسکي) toe Walley پرش از لبه عقبي يک پا و چرخش کامل در هوا، و برگشت روي همان پا بکمک فشار نوک اسکيت push pass پاس با بغل پا، پاس با فشار چوب بجاي ضربه (هاکي روي، چمن) downwash فشار باد به سمت پايين، باد زير پا (هوايي)