پاس معنی انگلیسی guard observance passing requital space time watch واژههای انگلیسی با این معنی night watch پاس شب، پاسبان شب، گزمه passepied پاس پيه، موسيقي اين رقص first watch پاس اول، پاس شب pitchout پاس عرضي، پاس جنبي، عمدا گوي را به خطا افکندن diagonal pass پاس مورب drop pass پاس بعقت high pass پاس بلند hook pass پاس هوکي lift pass پاس عمقي slap pass پاس اريب square ball پاس عرضي passer پاس دهنده، پاسور، رونده شطرنج bonus pass پاس زميني triangle pass پاس مثلثي triangular pass پاس مثلثي morning watch پاس بامداد، پاس ميان 4 تا8 پس از نيمه شب bach pass پاس به عقب lead pass پاس به يار offside pass پاس آفسايد passcatcher گيرنده پاس wall pass پاس مستقيم breaking pass پاس به مهاجم spot pass پاس غيرمستقيم، پاسي که بجاي فرستادن به بازيگر به نقطه، معيني فرستاده مي شود (فوتبال آمريکايي) push pass پاس با بغل پا، پاس با فشار چوب بجاي ضربه (هاکي روي، چمن)