پاشنده معنی انگلیسی disseminator واژههای انگلیسی با این معنی monodispersive تک پاشنده dispersing agent عامل پاشنده dispersive system سيستم پاشنده injection carburator کاربراتور تزريقي يا پاشنده disseminator انتشاردهنده، پاشنده pulverulent خردشو، از هم پاشنده، گرد دار profuse فراوان، بسيار، زياد