پایه کردن معنی انگلیسی base واژههای انگلیسی با این معنی pile تير، ميخ چوبي، پايه پل LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) upend راست نشاندن، بر روي پايه نشاندن، افکندن. stabilization تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن stabilize تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن rack شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره wracked شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره wracks شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره grade پايه، درجه، رتبه deeping of capital عمق پيدا کردن سرمايه، پايه گذاري اساسي سرمايه