پایگاه
معنی انگلیسی
base station
واژههای انگلیسی با این معنی
- advance base پايگاه جلو، پايگاه مقدم صحنه عمليات
- firebase پايگاه آتش
- base camp پايگاه مبنا، پايگاه اصلي، کمپ اصلي
- base development تهيه پايگاه، ساختن پايگاه
- battle station پايگاه رزمي، پايگاه جنگي
- home port پايگاه اصلي، پايگاه مادر
- landing site پايگاه فرود، محل فرود
- hardened site پايگاه مقاوم، حفاظ مقاوم، پايگاه مقاوم در مقابل تک ش م ر و اتمي
- cosmodrome پايگاه پرتاب، ماهواره ها و موشکهاي فضايي، پرتابگاه
- air force base پايگاه هوايي، پايگاه نيروي هوايي
- defense base پايگاه دفاعي، پايگاه پدافندي
- space platform پايگاه فضايي، ايستگاه فضايي.
- space station پايگاه فضايي، ايستگاه فضايي.
- air base پايگاه هوايي
- base of operations پايگاه عمليات، پايگاه عملياتي، مبناي عمليات
- naval base پايگاه دريايي
- naval station پايگاه دريايي
- spaceport پايگاه فضايي.
- knowledge base پايگاه معلومات، پايگاه دانش، پايگاه آگاهي
- social status پايگاه اجتماعي، موقعيت اجتماعي
- filbert base پايگاه فريبنده، پايگاه دروغين
- achieved status پايگاه اکتسابي
- class status پايگاه طبقه اي
- database پايگاه داده ها