پر کردن معنی انگلیسی charge fill heap pack pervade pile ram satiate stock wad واژههای انگلیسی با این معنی suffuse پر کردن، فرا گرفتن، پوشاندن backfill پر کردن، خاکريز کردن fill up پر کردن، خاکريزي نمودن charging rate شدت پر کردن starting rate خرج پر کردن overstock زياد پر کردن، بيش از حد اندوختن، زياد ذخيره کردن charging fuse فيوز پر کردن trickle charge پر کردن آهسته replenish دوباره پر کردن، ذخيره تازه دادن (به) scour and fill کندن و پر کردن tapering charge پر کردن شيبدار zero fill پر کردن با صفر zerofill پر کردن با صفر bold printing پر رنگ چاپ کردن character fill پر کردن کاراکترها raster fill پر کردن محل تصوير back fill عمل دوباره پر کردن electronic filling پر کردن الکترونيکي fletch وصل کردن پر به تير joint grouting پر کردن درزها يا بندها horizontal loading پر کردن مهمات به طور افقي، کولاس افقي (توپخانه)، بارگيري افقي کشتيها density of loading تراکم پر کردن خرج در لوله، تراکم خرج پرتاب practice makes perfect کار نيکو کردن از پر کردن است، کارکن تا استاد شوي pad character کاراکتر ميانگير براي پر کردن فصاي خالي