دیکشنری فارسی

replenish

UKripleniʃt USrıp'lenıʃ

معنی فارسی

دوباره پر کردن ، ذخيره تازه دادن (به)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri plen´ish/vt.

دوباره پر کردن، باز پر کردن، دوباره تکمیل کردن، باز تهیه کردن

be fruitful and multiply and replenish the earth

(انجیل) پرثمر باش و تکثیر شو و دنیا را پرکن.

to replenish a stock of goods

موجودی کالا را دوباره تکمیل کردن

upon reaching port, we replenished the ship's tanks with water

به بندر که رسیدیم تانک‌های کشتی را دوباره از آب پر کردیم.

دوباره سوخت دادن

(قدیمی) رجوع شود به: repeople

مترادف‌ها

verb active
1. Fill, stock, fill up, refill, resupply.
2. Supply, furnish, provide, store, enrich.

واژه‌های دیگر با معنی «دوباره پر کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن