replenish
UKripleniʃt
USrıp'lenıʃ
معنی فارسی
دوباره پر کردن ، ذخيره تازه دادن (به)
معنی کامل و مثالها
/ri plen´ish/vt.
● دوباره پر کردن، باز پر کردن، دوباره تکمیل کردن، باز تهیه کردن
be fruitful and multiply and replenish the earth
(انجیل) پرثمر باش و تکثیر شو و دنیا را پرکن.
to replenish a stock of goods
موجودی کالا را دوباره تکمیل کردن
upon reaching port, we replenished the ship's tanks with water
به بندر که رسیدیم تانکهای کشتی را دوباره از آب پر کردیم.
● دوباره سوخت دادن
● (قدیمی) رجوع شود به: repeople
مترادفها
verb active
1. Fill, stock, fill up, refill, resupply.
2. Supply, furnish, provide, store, enrich.