reintroduced
UKreintrədjuːst
USrııntrə'du:st
معنی فارسی
تجديد کردن نو کردن تازه کردن از سر گرفتن زنده کردن احيا کردن دوباره برقرار کردن پر کردن فراهم کردن تکرار کردن نو آغاز کزدن