دیکشنری فارسی

reinvigorated

UKreinvigəreitid USri:ın'vıgə'reıtıd

معنی فارسی

تجديد کردن نو کردن تازه کردن از سر گرفتن زنده کردن احيا کردن دوباره برقرار کردن پر کردن فراهم کردن تکرار کردن نو آغاز کزدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. with restored energy

واژه‌های دیگر با معنی «تجديد کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن