پردازنده
معنی انگلیسی
processor
واژههای انگلیسی با این معنی
- processor پردازنده، پردازشگر.
- postprocessor پس پردازنده، پس پرداز
- preprocessor پيش پردازنده، پيش پردازش
- coprocesor کمک پردازنده
- corprocessor کمک پردازنده
- coprocessor پردازنده کمکي، کمک پردازنده
- mainframe پردازنده مرکزي، سيستم اصلي، کامپيوتر بزرگ
- attached processor پردازنده الصاقي
- vector processor پردازنده برداري
- associative processor پردازنده انجمني.
- communications processor پردازنده مخابراتي، پردازشگر ارتباطات
- numeric coprocessor کمک پردازنده عددي
- weitek coprocessor کمک پردازنده ويتک
- math coprocessor کمک پردازنده رياضي
- dual processors پردازنده هاي دوگانه
- input-output processor پردازنده ورودي - خروجي، پردازشگر ورودي - خروجي
- i/o processor پردازنده ورودي و خروجي
- numeric coprossor socket پريز کمک پردازنده عددي
- data communications processor پردازنده ارتباطات داده ها
- z-80 يک تراشه پردازنده 8 بيتي که به عنوان، مبنايي براي ريزکامپيوترها بکار مي رود
- multiprocessor چند پرداز، چند پردازنده
- central processor پردازشگر مرکزي، پردازنده مرکزي
- parallel processor موازي پرداز، پردازنده موازي.
- AP Attached Processor، پردازنده الصاق شده، پردازنده متصل شده