پرگار معنی انگلیسی compass واژههای انگلیسی با این معنی bow compasses پرگار dividers پرگار pair of compasses پرگار pairs of compasses پرگار caliper setting تنظيم پرگار hair compass پرگار سوزني abac scale پرگار قوس سنج، وسيله اندازه گيري، زواياي با قوس بزرگ در سيستم مرکاتور beam compass پرگار بازودار calliper پرگار قطر پيما mechanical drawing نقشه کشي با پرگار يا اسباب bow compass نوعي پرگار که براي رسم دايره هاي کوچک، بکار ميرود caliper کوليس، پرگار قطر پيما، نوعي پرگار که براي اندازه گيري ضخامت interlaced بهم پيچيده، درهم بافته، مشبک interlacing درهم پيچيده، از هم گذر کننده، متقاطع