پنبه
معنی انگلیسی
cotton
واژههای انگلیسی با این معنی
- cotton پنبه، نخ، پارچه نخي
- cotton yarn نخ پنبه، نخ (بافندگي)
- carder پنبه زن، پشم زن
- cottontail پنبه دم
- cork چوب پنبه، بافته چوب پنبه اي درخت، نگه داشتن
- cottonwood پنبه چوب، درخت چوبپنبه، چوب اين درختها
- carding پنبه زني، پشم زني، پشم يا پنبه زده
- cottonseed تخم پنبه، پنبه دانه .
- cotton plantation پنبه زار، پنبه کاري
- cotton-plantation پنبه زار
- cotton-seed پنبه دار
- cottonweed علف پنبه
- floers of zinc پنبه روي
- oxide zine پنبه روي
- suber چوب پنبه
- zinc oxide پنبه روي
- asbestos پنبه نسوز، سنگ پنبه، سنگ کتان
- asbestus پنبه نسوز، سنگ پنبه، سنگ کتان
- earth-flax پنبه نسوز، پنبه کوهي، سنگ کتان
- amianthus پنبه کوهي، پنبه نسوز
- cotton plant درخت پنبه، بوته پنبه
- feeding-cloth پنبه رسان، مايه رسان
- cotton seed پنبه دانه، تخم پنبه
- miuntain flax پنبه کوهي، سنگ پنبه