پولکی معنی انگلیسی crass mercenary sordid squamous venal واژههای انگلیسی با این معنی venal پولکي، پول بگير، پست فروشي bribable پولکي، رشوه گير venality صفت آدم پولکي، پول بگيري، تمايل بمزدوري grubstreet نويسنده ي پولکي و بد، نويسنده ي مزدور، وابسته به نويسندگان مزدور cornflakes کورن فلکس، ذرت پولکي، برشتوک squamosal رجوع شود به squamous، استخوان پولکي vendable قابل فروش، جنس قابل فروش، پولکي pothunter شکارچي ايلخي، تاجر عتيقه .، ورزشکار پولکي foliaceous برگ مانند، برگ دار، برگه دار purchasable خريدني، باب خريد، قابل خريداري pensionary بازنشسته، حقوق بگير، پول بگير mercenary مزد بگير، مزدور، پولي