پیرامونی معنی انگلیسی circuital peripheral واژههای انگلیسی با این معنی space charge بار پيراموني peripheral community جامعه پيراموني peripheral nerves اعصاب پيراموني space-charge grid شبکه بار پيراموني space-charge density چگالي بار پيراموني perimetric وابسته به پيرامون يا مرز، پيراموني، مرزي circumferential stress خستگي دايره اي، تنش پيراموني circumferential محيطي واقع درمحيط دايره، محيط، پيراموني peripheral device دستگاه جنبي، دستگاه جانبي، دستگاه پيراموني