perimetric
UKpərimetrik
معنی فارسی
وابسته به پيرامون يا مرز، پيراموني، مرزي
وابسته به تورينه سنجي
معنی کامل و مثالها
/per´i me´trik/adj.
● وابسته به پیرامون یا مرز، پیرامونی، مرزی
● وابسته به تورینه سنجی (perimetrical هم میگویند)