دیکشنری فارسی

perimetric

UKpərimetrik

معنی فارسی

وابسته به پيرامون يا مرز، پيراموني، مرزي

وابسته به تورينه سنجي

معنی کامل و مثال‌ها

/per´i me´trik/adj.

● وابسته به پیرامون یا مرز، پیرامونی، مرزی

● وابسته به تورینه سنجی (perimetrical هم می‌گویند)

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته به پيرامون يا مرز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن