پیشدستی معنی انگلیسی anticipation preemption واژههای انگلیسی با این معنی circumvention پيشدستي، حيله outsmart پيشدستي کردن، زرنگي بيشتري بکار بردن. coffee table ميز پيشدستي. preoccupation تصرف قبلي، پيشدستي، تمايل بي جهت preemption حق شفعه، پيشدستي. overtaking lane خط سبقت، خط پيشدستي، خط پيش افت outflank ازجناح خارجي بدشمن حمله کردن.، پيشدستي کردن، رندي کردن overtaking sight distance طول ديد، مسافت ديد براي سبقت گرفتن، فاصله ديد براي پيشدستي forestall احتکار کردن، پيش خريد کردن، بخود اختصاص دادن counterforce پادنيرو، نيروي متقابل، پيش تک preemptive قبضه اي، انحصاري.، وابسته به حق شفعه preempt قبضه کردن، به انحصار دراوردن.، باحق شفعه خريدن dish ظرف، بشقاب، دوري