پیکره معنی انگلیسی figure image sculpture statue واژههای انگلیسی با این معنی config پيکره sculptured head پيکره سر آدمي، سرديس stucco sculpture پيکره هاي گچي wood carving پيکره سازي چوبين، پيکره چوبين environmental sculpture پيکره سازي محيطي kinetic sculpture پيکره سازي متحرک reconfigure مجددا پيکره بندي کردن framing چوب بست سازي، کالبد، پيکره