چغلی معنی انگلیسی complaint واژههای انگلیسی با این معنی denunciator چغلي کننده، شاکي، خبربرنده ازرفتارکسي tale bearing سخن چيني، چغلي، خبربري delation اتهام، چغلي، تهمت one's accomplice همدست خودرا لودادن، چغلي همدست خودراکردن delate متهم کردن، اسناد کردن، چغلي کردن (از) accusatorial اخطارتهديداميز، بدگويي، شکايت denunciation اخطارتهديداميز، بدگويي، شکايت denunciative اخطارتهديداميز، بدگويي، شکايت tale داستان، قصه، حکايت inform آگاهي دادن، القاء کردن به، تزريق کردن در