ژیمناستیک
معنی انگلیسی
gymnastic
واژههای انگلیسی با این معنی
- giant roll تاب (ژيمناستيک)
- leg circle جفتي (ژيمناستيک)
- roman-cross صليب (ژيمناستيک)
- belly grind چرخ فلک ژيمناستيک
- false grip گرفتن (ژيمناستيک)
- inlocate مهتاب (ژيمناستيک)
- decline board پيش تخته ژيمناستيک
- cartwheel چرخ فلک (ژيمناستيک)
- mill circle چرخ آسياب ژيمناستيک
- skip step چرخ فلک (ژيمناستيک)
- kick-up زدن پنجه (ژيمناستيک)
- scissors vault پرش قيچي (ژيمناستيک)
- stoop vault پرش از خرک ژيمناستيک
- floor exercise حرکات زميني ژيمناستيک
- balance beam چوب موازانه (ژيمناستيک)
- fly away رها کردن مچ (ژيمناستيک)
- german giant swing آفتاب شکسته (ژيمناستيک)
- giant circle آفتاب شکسته (ژيمناستيک)
- kickover زدن و پريدن (ژيمناستيک)
- olympic cross صليب المپيک (ژيمناستيک)
- break one's fall افتادن از وسيله ژيمناستيک
- roman cross حرکت صليبي (در ژيمناستيک)
- still rings حلقه هاي بي حرکت ژيمناستيک
- neckspring اسکلبکا پس کردن (ژيمناستيک)