کار ماشین
معنی انگلیسی
performance
واژههای انگلیسی با این معنی
- machinist ماشين کار، ماشين چي، چرخ کار
- machinist's mate ماشين کار، چرخکار، ماشين ساز.
- engine-man ماشين کار
- outturn محصول کار يا ماشين، بازده
- Laundromat ماشين لباسشويي خود کار .
- pressrun يک دوره يا يک وهله کار ماشين چاپ.
- microphonics انعکاس صداي کار کردن ماشين الات در، ميکروفن.
- mechanism ترتيب عوامل مکانيکي کار چرخهاي ماشين، فن بکار انداختن اجزاي ماشين
- non condensing ماشين بخاري که بخار کار کرده رابجاي اينکه، تبديل به آب کند بهوامي فرستد
- acrade game نوعي بازي تصويري کامپيوتري که توسط، ماشين هايي با سکه پول کار مي کنند
- bench lathe ماشين تراش روميزي، ماشين تراش کوچکي که روي ميز کار بسته، مي شود
- wattage مقدار نيروي برق بر حسب وات.، مقدار واتهاي لازم براي به کار انداختن ماشين، بخصوص
- mechanic مکانيک دان، جراثقال دان، ويژه کار ماشين آلات
- one for one مرحله اي غالبا" مربوط به يک اسمبلر که، در آن يک جمله زبان منبع به يک دستور کار، زبان ماشين تبديل مي شود
- rotor قسمت گردنده ماشين، استوانه عمودي وگردنده ....بادبان کار ميکند
- launderette دستگاه لباسشويي خود کار، ماشين رخت شويي.
- robotize بصورت خود کار در اوردن.، ماشين وار کردن