کار کشیدن معنی انگلیسی work واژههای انگلیسی با این معنی knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن labor boycott تحريم کار، دست از کار کشيدن overwork کار زياد دادن به، کار زياد از گرده (کسي) کشيدن، خسته کردن underutilize باکارايي کم مورد استفاده قرار دادن، به اندازه ي توان يا ظرفيت چيزي از آن کار، نکشيدن unyoke از زير يوغ دراوردن، ياز کردن، رها کردن heave around به کار انداختن دوار، شروع به کار، کشيدن طناب با دوار swink کار کردن، زحمت کشيدن، مشقت