کارفرما معنی انگلیسی employer master واژههای انگلیسی با این معنی employer کارفرما، صاحب کار، کارگزين hirer کارفرما، صاحب کار، کارگزين taskmaster کارفرما، تحميل کننده boss رئيس کارفرما، ارباب، برجسته employer's liability تعهدات کارفرما labor relations روابط کارگر و کارفرما، روابط کارگري retention money مقدار پولي که کارفرما جهت حسن انجام کار، پيمانکار نگه ميدارد واين مقدار درصدي از، کل قرارداد است که حسن انجام کار ناميده deat benefit وظيفه يا پولي که کارفرما بعيال و اولاد کارگر، متوفي ميدهد، مقرري. industrial relations روابط صنعتي، روابط کارگر و کارفرما quantum meruit هر قدر کارش واقعا" ارزش داشته باشد، در دعوي کارگر بر کارفرما، کارفرما کاري yellow-dog contract قرارداد سگ زرد، قراردادي که بين کارفرما و کارگر منعقد، مي شود و کارگر ضمن اقرار به اين که جزء board of conciliation هياتي که براي پيشگيري و ايجاد توافق، بين کارگر و کارفرما انجام وظيفه مي کند FMCS مخفف:، سازمان ميانجيگري و اصلاح روابط کارگر و، کارفرما personal service utility عرضه سرانه کار، کسي که مستقيما" کار خود را در اختيار، کارفرما مي گذارد master آقا، ارباب، استاد