کارگران معنی انگلیسی manpower crew labor proletarian proletariat working class workpeople واژههای انگلیسی با این معنی work people کارگران، طبقه، کارگر blue collar employees کارگران labours کارگران workers کارگران farm labors کارگران مزارع، کارگران کشاورزي industrial workers کارگران صنعتي skilled workers کارگران متخصص manual workers کارگران دستکار labourunion اتحاديه کارگران waterside workmen کارگران کنار دريا IWW مخفف: کارگران صنعتي جهان boatswain رئيس کارگران ومباشرت کشتي lockout بسته شدن کارخانه بروي کارگران soviet شوراي نمايندگان کارگران و سربازان، شوري، شورا UAW مخفف: کارگران متحد صنعت اتومبيل سازي electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران براي اينکه، در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگيري، ترمينالهاي کامپيوتر که به يک دفتر مرکزي section crew دسته کارگران مسئول يک قسمت از راه اهن. section gang دسته کارگران مسئول يک قسمت از راه اهن. lapboard تخته کار که برخي از کارگران در دامن خود، گذارده اند double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار، عادي. section hand کارگرعضو دسته معيني از کارگران راه اهن. truck system اصول دادن کالا به جاي دستمزد به کارگران ILA مخفف: اتحاديه ي بينالمللي کارگران باراندازها barrack سربازخانه، منزل کارگران