کالا معنی انگلیسی article commodity freight goods lading manufacture merchandise ware واژههای انگلیسی با این معنی ware کالا، جنس، اجناس article کالا، متاع، چيز goods کالا، جنس، دارايي merchandise کالا، مال التجاره، متاع commodity code رمز کالا، شماره کالا، علامت کالا kala-azar کالا آزار، بيماري عفوني است که ميزان مرگ و مير ناشي، از آن زياد است اين بيماري در کناره هاي مديترانه bill of goods صورت کالا، فهرست تجارتي. commodity broker دلال کالا، واسطه کالا commodities exchange بورس کالا commodity flow جريان کالا commodity market بازار کالا fate of goods وضعيت کالا mdse مخفف: کالا storeroom انبار کالا commodity exchange مبادله کالا، بورس مواد اوليه، بورس کالا collection of goods دريافت کالا lien on goods حق حبس کالا stock requisition درخواست کالا، تقاضا جهت کالا commodity catalogue کاتالوگ کالا handling of goods جابجايي کالا fairviev نمايشگاه کالا، نمايش دوست داشتني showroom نمايشگاه کالا، سالن نمايشگاه . show-room نمايشگاه کالا owner's risk ريسک صاحب کالا، خطر يا خطرات به عهده، صاحب کالا