کم عمق معنی انگلیسی low shallow skin-deep superficial واژههای انگلیسی با این معنی shallow کم عمق، تنک اب، پاياب shallow foundation پي کم عمق، پي سطحي shallow well چاه کم عمق shelf environment محيط کم عمق، کم ژرفگاه shallow fording عبور از آب کم عمق، عبور کردن از گدار آب gunkholding قايقراني در آب کم عمق shoaling effect اثرات کم عمق (دريايي) skim sweeping پاک کردن مين در عمق کم دريا، پاک کردن سطحي مينها lithosol خاک کم عمق دامنه کوه ودشت که مرکب از، سنگريزه وسنگهاي نيمه خاک شده ميباشد. flat-boat يکجوردوبه پهن که در رودخانه هاي کم عمق، بکارميرود marine ball نوعي واترپولو دراستخر کم عمق 20 در 40 متر shoal پاياب، کم عمق، تنک sophomoric نارس، کم عمق.، کمتجربه skim board تخته گرد يا مربع مستطيل براي موج سواري، در آب کم عمق laguna مرداب، درياچه، جاي کم عمق دريا riffle خميدگي، کمي عمق رودخانه که موجب تقسيم اب گردد، اب جاري در قسمت کم عمق رود sounding عمق پيمايي، تعميق، جاي کم عمق که پيمايش آن آسان باشد Hurst پشته، تپه کوچک، تپه زيرابي fordable گذر کردني، گداردار، قابل عبور