کمیته
معنی انگلیسی
committee
واژههای انگلیسی با این معنی
- commitee کميته، کميسيون
- subcommittee کميته فرعي، کميسيون فرعي
- steering committee کميته رهبري، کميته مامور تهيه برنامه کار يک مجلس يا مجمع.
- arbitration committee کميته داوري
- legal committee کميته حقوقي
- rules committee کميته قوانين
- standing committee کميته دائمي.
- collegium هيئت يا کميته .
- democratic comiteism سيستم کميته اي دمکراتيک، اصطلاحي است که لنين و تروتسکي و ساير، نويسندگان کمونيست براي کميسيون بازيهاي
- N.C.M.H. کميته ملي بهداشت رواني.
- politburo کميته ي اجرايي حزب کمونيست، پوليت بورو
- olympic review نشريه رسمي کميته بين المللي المپيک
- air priorities committee کميته تعيين ارجحيت حمل و نقل هوايي يا، تعيين ارجحيت حمل بار
- N.C.R.P. کميته ملي مربوط به اندازه گيري ها و محافظتهاي، تشعشعي.
- ntsc National Television System Commitee، کميته ملي سيستم تلويزيون
- commitment board هيئت بررسي وضع پرسنل شرکت کننده در رزم، کميته تشخيص سلامت فکري افراد جنگي
- minimal خردترين، کوچکترين، کميته
- CCITT Consulation Committe International، Telegraph and Telephone، کميته مشاوره بين المللي تلگراف و تلفن
- ANSI/SPARC سرنام American National Standards، Institute/Standards Planning And Requirements، Committee