کند کار
معنی انگلیسی
slow-motion
واژههای انگلیسی با این معنی
- poler کسيکه باچوب يا ديرک کار يا حرکت کند، اسب عصارخانه .، رجوع شود به pole horse
- cartridge actuated device وسيله اي که با فشار گاز فشنگ کار مي کند، وسيله فشنگي براي پرتاب صندلي خلبان
- bi-fuel موتور حرارتي که ميتواند با دو نوع سوخت، (نه با هردو) کار کند
- cardio-inhibitor مانع کار قلب، عاملي که کار قلب را متوقف کند
- application years عمر مفيد يک دستگاه، مدتي که يک دستگاه مي تواند کار کند
- computer nik استفاده کننده علاقمند کامپيوتر که وقت، زيادي را صرف کار با کامپيوتر مي کند
- milk maid زن شيردوش، زني که در شيرخانه يا شير فروشي کار مي کند
- aeromotor موتور بادي، هرگونه دستگاهي که با جريان، هوا کار کند
- mttf Mean Time To Failure، متوسط مدت زماني که در آن سيستم يا مولفه، سيستم بدون خطا کار کند
- aerodynamic missile موشک ايروديناميکي، موشکي که به طريقه، ايروديناميکي کار مي کند
- gas plasma display صفحه نمايش پلاسماي گازي، صفحه نمايش مسطح که براساس اصولي همانند، اصول تابلوهاي نئون کار مي کند
- hydromatic کار کردن با فشار روغن، هيدروماتيک، دستگاهي که با فشار روغن کار مي کند
- barometric altimeter ارتفاع سنج فشاري، ارتفاع سنج بارومتري، ارتفاع سنجي که با فشار جو کار مي کند
- analog computer کامپيوتر تحليلي، کامپيوتري که با، استفاده از اطلاعات تحليلي کار مي کند
- ramjet موتور رام جت، موتور جت بدون کمپرسور و، توربين که فقط با کمپرس هوا کار مي کند
- forewoman زن مباشر، مباشر زن، زن کارگري که هم کار مي کند وهم نظارت کارگران
- p-system سيستم عامل ريزکامپيوتري با امتياز اساسي، که برنامه هاي نوشته شده براي آن روي، محدوده گسترده اي از ماشينهاي گوناگون
- DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک
- spooler برنامه يا دستگاه جانبي که به کامپيوتر، اجازه مي دهد تا به هنگام انجام کار ديگر، نسخه چاپي روي چاپگر توليد کند
- uptime پريود زماني که در طول آن يک سيستم، کامپيوتر فعال است يا صحيح عمل مي کند، يک دوره زماني که تجهيزات بدون خرابي کار
- climp milling عمل فرز کاري که طي آن قطعه کار در همان، جهت حرکت تيغه برش به جلو مرکت مي کند
- non condensing ماشين بخاري که بخار کار کرده رابجاي اينکه، تبديل به آب کند بهوامي فرستد
- talent scout کسيکه اشخاص لايق وذيفن را براي کار، مخصوصي کشف واستخدام کند.
- progress chaser ناظر پيشرفت، کسيکه بر پيشرفت کار نظارت، مي کند