کنسول
معنی انگلیسی
consul
واژههای انگلیسی با این معنی
- consular agent کنسول، نايب کنسول، قائم مقام کنسول (در محلهايي که کنسول
- vice-consul کنسول يار
- vice cunsol نايب کنسول
- console printer چاپگر کنسول
- control console کنسول کنترل
- display console کنسول نمايش
- console operator اپراتور کنسول
- honorary consul کنسول افتخاري
- procousul قائم مقام کنسول، نايب کنسول
- consular district منطقه عمل کنسول
- exquatur اجازه اقدام دادن به کنسول، منظور اجازه اي است که به کنسول داده، مي شود تا به وظايف خود عمل کند
- consular invoice برگه فروش با مهر کنسول گري، صورتحساب با مهر کنسول گري
- propraetor کنسول فرماندار استان قديم روم
- propretor کنسول فرماندار استان قديم روم.
- sense switch سوئيچ حساس کنسول کامپيوتري که ممکن است، يک برنامه براي پاسخ گيري به آن سيگنال، بفرستد
- consulage هزينه اي که کنسول گري جهت تاييد صورتحساب، دريافت مي نمايد
- bank annuities سهام قرضه دولت بريتانيا که کنسول (consols)، هم ناميده شده .
- operator console پيشانه اپراتور، کنسول اپراتور
- consular convention عهد نامه کنسولي، عهد نامه اي که جهت مبادله کنسول بين دو، کشور منعقد مي شود
- proconsul فرماندار رومي، فرمانداريکي از مستملکات، نايب کنسول