کیل معنی انگلیسی measure واژههای انگلیسی با این معنی Kiel شهر کيل fore foot کيل ناو در پاشنه bag of cement کيسه سيمان (بعنوان کيل) male fern سرخس نر، کيل دارو، بسفايج. dead rise فاصله مرده، فاصله بين کيل تاانحناي خن ناو(دريايي) measure اندازه، پيمانه، پيمان cadenced وزن، آهنگ، تاب