گرم کردن
معنی انگلیسی
heat swelter warm
واژههای انگلیسی با این معنی
- warm up گرم کردن، شروع کردن به کار، راه انداختن
- calefaction گرم کردن، يا گرم شدن
- heating عمل گرم کردن، گرم کننده، گرم شونده
- heat-mold پرس کردن گرم
- hot-temper سخت کردن گرم
- overheat زياد گرم کردن، دو آتشه کردن، برافروختن
- hollow forge سوراخ کردن گرم، آهنگري کردن مجوف
- reheat دوباره گرم کردن، دوباره داغ کردن
- hot-forge آهنگري کردن گرم
- bull the market بازار را گرم کردن
- hot-galvanize گالوانيزه کردن گرم
- hot-gas welding گالوانيزه کردن گرم
- superheat زياده از حد گرم کردن، دو اتشه کردن
- martemper حمام گرم براي سخت کردن
- space heater بخاري مخصوص گرم کردن فضاي ازاد.
- parade lap رژه آهسته دور پيست براي گرم کردن، (اتومبيل راني)
- pace lap دور پيست را باهم رفتن براي گرم کردن، ماشين در آغاز مسابقه
- snuggle خود را براي گرم شدن يا غنودن جمع کردن، مچاله شدن
- scalded cream سر شيري که بوسيله گرم کردن شير بگيرند
- walking ring پيست بيضي شکل براي راه بردن و گرم کردن، اسب پيش از مسابقه
- anneal آهسته سرد کردن (پس از دوباره گرم کردن)
- decarburizing گرم کردن آهن يا فولاد کربن تا دماي کافي، براي سوختن يا اکسيد شدن کربن
- carburizing گرم کردن قطعات فولادي ماشين شده در اتمسفر، قوي از گازهاي هيدروکربن
- footwarmer ظرف آب گرم که در اطاق راه آهن براي گرم کردن، پا ميگذارند