گسترده کردن معنی انگلیسی broaden enlarge extend open outreach outstretch stretch widen واژههای انگلیسی با این معنی spraddle پاها را گشاد گذاشتن، پاها را گسترده کردن، باز کردن zap پاک کردن، حذف يک فايل يا پاک کردن ناگهاني يک صفحه، فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روي صفحه