گویش
معنی انگلیسی
dialect idiom language speech talk tongue
واژههای انگلیسی با این معنی
- brogue گويش محلي، لهجه ي ويژه ي ناحيه ي بخصوصي، لهجه
- dialectology گويش شناسي، علم منطق جدلي، علم بحث.
- joual گويش دهاتي
- lallans گويش لالنز
- Marathi گويش ماراتي
- kashubian گويش کشوبيان
- cockneyism گويش و خصوصيات کاکنيها، کاکني گرايي
- Bavarian وابسته به باواريا و مردم و فرهنگ و گويش آن، باواريايي، اهل باواريا
- Northumbrian وابسته به سرزمين نورتامبريا و مردم و گويش آن، گويش انگليسي کهن نورتامبريا، ساکن يا اهل سرزمين نورتامبريا
- Sardinian اهل جزيره ي ساردني، گويش ساردني، وابسته به ساردني و مردم و فرهنگ آن
- Romaic زبانبومييونانامروز، گويش يوناني امروزه
- dialectological وابسته بعلم منطق جدلي، وابسته به گويش شناسي.
- Koine کواينه، گويش محلي گسترش يافته
- Chinook سرخپوست شنوک، هر يک از دو گويش زبان شنوک، رجوع شود به Chinook jargon
- Ladin لدين، کسي که به اين گويش تکلم ميکند
- Scottish اسکاتلندي، گويش انگليسي متداول در اسکاتلند، لهجه ي اسکاتلندي
- Iraqi عراقي، گويش عربي که در عراق تکلم ميشود
- Kentish وابسته به kent شهرانگليس، کنتي، گويش کنت
- Cypriot قبرسي :اهل قبرس، زبان قبرس، گويش قبرسي
- andalusian اهل ناحيه ي آندلس، آندلسي، گويش آندلسي
- aragonese ساکن سرزمين آراگون، وابسته به آراگون، گويش آراگوني
- Ruthenian اهل روتانيا، ساکن روتانيا، گويش روتانيايي
- Moravian وابسته به سرزمين موراويا و مردم آن، موراويايي، گويش موراويايي
- sabaean وابسته به سرزمين باستاني سبا، اهل سرزمين سبا، گويش عربيرايج در سبا