گیسو معنی انگلیسی hair واژههای انگلیسی با این معنی coma berenices گيسو، ذوائب برنيس comae berenices گيسو، ذوائب برنيس snood گيسو بند، سر بند mob cap گيسو پوش shock head انبوه گيسو، داراي موي فراوان. marcel گيسو را فر زدن، فر گيسو.، فر موجدار pin curl پيچ گيسو با بيگودي. ponytail ارايش دم اسبي گيسو. bandeau (bandeaux.pl) نوار روي گيسو، نوار کلا ه زنانه، روبان psyche knot ارايش گيسو بصورت گوجه فرنگي. topping کاکل، طره گيسو، عمل هرس کردن redheaded سرخ موي، سرخ گيسو، موسرخ hairstyle مدل مو، سبک آرايش گيسو cornrow آرايش رده اي، گيسو را به صورت نواره هايباريک بافتن tress طره، گيس بافته، گيسو