یک به یک
معنی انگلیسی
every one one-to-one
واژههای انگلیسی با این معنی
- ex parte به نفع يک طرف، ازيک طرف، يک طرفه
- tertian fever نوبت سه به يک، تب يک روز درميان، نوبت غب
- localization تخصيص به يک جا، محدوديت بيکجا، تمرکز
- abduce به يک سو کشيدن
- monometalic وابسته به يک فلز، مصرف کننده ي يک فلز واحد، تک فلزي
- scoopful به اندازه ي يک ملاقه
- truckload به اندازه ي يک کاميون، به گنجايش يک ماشين باري، يک کاميون پر
- boatload به اندازه ي يک قايق پر، ظرفيت قايق، محموله ي قايق
- monocyclic وابسته به يک دوره يا چرخه، يک چرخه اي، تک حلقه اي
- carful به اندازه ي يک اتومبيل پر، به گنجايش يک اتومبيل
- bulk loading بارگيري مخزن به طور يک جا، بارگيري در مخازن
- bat around توپ زدن به نوبت در يک رديف
- cartload به اندازه ي گنجايش يک گاري
- unlap يک دور به حريف نزديکتر شدن
- teachnical information اطلاعات فني مربوط به يک وسيله
- b-rules قواعدي در يک سيستم توليد به عقب
- vitalism عقيده به اينکه زندگي بستگي به يک، نيرو.....فيزيکي و شيميايي ندارد
- applebus يک دستگاه بيروني که به ريزکامپيوتر، MACINTOSH امکان مي دهد که به ساير، کامپيوترها وصل شده و يک شبکه ايجاد کند
- design heuristics راهنمايي هايي که به هنگام تقسيم يک، مسئله يا برنامه بزرگ به قسمت هاي کوچک و، کنترل شدني مي توان از آنها استفاده کرد
- accomodation line قبول يک نوع خطر به وسيله بيمه گزار، وقتي با بيمه نامه هاي ديگري همراه است
- outdent خطي از متن که نسبت به ساير خطوط يک، پاراگراف بيشتر به سمت چپ بسط مي يابد
- retrofit بروز در آوردن يا اضافه نمودن به يک، سيستم موجود به منظور بهبود آن
- transhipment انتقال محموله از يک وسيله نقليه به، وسيله نقليه ديگر
- head pessure فشار اعمال شده توسط يک سيال به سبب، ارتفاع ستون آن