یک دم معنی انگلیسی momentarily واژههای انگلیسی با این معنی tail group مجموعه دم که بعنوان يک واحد يا جزئي از، هواپيما مسوب ميشود pneumatometer الت سنجش هوايي که در يک دم به شش فرو ميرود jiff يک ان، يک لحظه، يک دم. basilisk اژدهاي افسانه اي که دم ونگاهش کشنده بود، شاه اژدر، يک جورسوسمارامريکايي momentarily دم بدم، آن باآن، لحظه لحظه blow by blow دم بدم، پشت سرهم، يک ريز