یک سر
معنی انگلیسی
unremittingly
واژههای انگلیسی با این معنی
- deque يک صف دو سر که امکان درج و حذف را در هر، دو انتهاي ليست به وجود مي آورد، رديف
- side slip يک برشدن يا سر خوردن (اتومبيل ومانندان)، بچه حرامزاده
- boathook نيزه ي بلندي که يک سر آن قلاب فلزي دارد و در، راندن قايق والوار شناور به کار ميرود .
- bola نوعي کمند که عبارت است از چند رشته طناب، که سر هر يک وزنه اي بسته است، قلاب سنگ
- streamer ستون نور که از افق بالا آيد، نواري که يک سر آن بجائي باشد و سر ديگر آن، در هواست
- ISA با تلفظ ((آي سا))، حروف اختصاري Industry Standard، Architecture و طرح غير رسمي گذرگاه (bus) آي بي ام
- ABIOS سر نام Advanced Basic Input/Output System، معناي سيستم ورودي/ خروجي اصلي پيشرفته) و نشانگر يک سري، (به
- BBS سر نام Bulletin Board System (سيستم تابلوي اعلانات)، يک سيستم کامپيوتري مجهز به يک يا چند مودم است که به، عنوان مرکز اطلاعاتي و انتقال پيغام عمل کرده و کاربران
- retorsion معامله به مثل، عملي است که يک دولت در مقابل عمل دولت، ديگري انجام مي دهد و عمل اخير کاملا"
- obstinate خيره سر، کله شق، سر سخت
- piece يک تيکه کردن، سر هم دادن، با وصله بزرگتر کردن
- segue بدون مکث از يک بخش به بخش ديگر رفتن، پشت سر هم نواختن، نواختن بي مکث
- hock spanner آچار نيم گردي در يک دسته در انتها و يک، قلاب با چنگک در سر ديگر
- head set يک زوج گوشي تلفن وغيره که بوسيله گيره، روي سر ثابت ميشود.
- teston انواع سکه هاي اروپايي که يک طرف آنها تصوير، سر انسان دارد
- cephalochordate سر ريسماني، هر يک از جانوران اينزيرشاخه، سرمازه دار
- piece part قطعه يک پارچه، قطعه سر هم و جدا نشدني
- directly مستقيما، سر راست، يک راست