یکجا کردن معنی انگلیسی consolidate واژههای انگلیسی با این معنی parlay مبلغ اصلي به علاوه ي مبالغ برده را يکجا شرط، بندي کردن، شرط بندي يکجا sell out تاتري که تمام بليط هايش بفروش رفته، يکجا فروختن، خيانت کردن. massacre کشتار همگاني، قتل عام کردن، يکجا کشتن