Polack US'pəulæk معنی فارسی له لهستاني واژههای دیگر با معنی «له» crush له کردن، خردکردن، شکست دادن granulize له کردن، خردکردن، شکست دادن legatee موصي له، ميراث بر، ارث بر squelcher له کننده، چلپ چلوپ کننده . recognizee مضمون له، محکوم له winning party محکوم له، دادبرده squasher له کننده . neutral vowel صداي له شده lateral yield له شدگي جانبي squashy زياد نرم، له