a and a معنی فارسی بارها چندين بار مکر ر دوباره وسه باره واژههای دیگر با معنی «بارها» often بارها، خيلي اوقات، بسي oftentimes بارها، خيلي اوقات، بسي frequently بارها، مکررا، خيلي اوقات oft بارها cross loading سر شکن کردن بارها، تقسيم بارهاي هواپيما، مخلوط کردن بارها repulsion of charges نيروي دافعه بارها broken stowage فضاي خالي اطراف آمادها و بارها در داخل، کشتي boilerplate قطعه اي از متن که بارها کلمه به کلمه در، سندهاي گوناگون استفاده مي شود، ورق آهن ديگ بخار freuqently زود زود، بارها، مکررا many a time چندين بار، بارها