a at once معنی فارسی ناگهان يکمرتبه غفلتاً واژههای دیگر با معنی «ناگهان» unawares ناگهان، بي خبر، غفلت suddenly ناگهان، ناگاه، بطور ناگهاني unexpected ناگهان، غفلت، بطور غير مترقبه spang ناگهان، بلامقدمه، مستقيما abruptly ناگهان، باشدت لحن، بتندي flare-up خشم ناگهان، جوش، هيجان light out ناگهان رفتن، بسرعت ترک کردن. twitch ناگهان کشيدن، جمع شدن، بهم کشيده شدن supervene ناگهان رخ دادن، اتفاقاً آمدن، سرزده آمدن fly open ناگهان باز شدن