a manners معنی فارسی اطوار بخودبسته خودگرفتن ناز استغنا واژههای دیگر با معنی «اطوار» well marnered خوش اطوار، خوش اخلاق elegant maners اطوار ظريف، اداب monkosh manners اطوار راهبي priss آدم پر ادا و اطوار، آدم مته به خشخاش گذار، آدم دير خشنود rustic manners اطوار روستايي يا ناهنجار sexily به طرز تحريک آميز، با ادا و اطوار، به طور شهوت انگيز cooch رقص شکم، رقص همراه با کرشمه و اطوار sashay گام لغزنده برداشتن، راحت راه رفتن، با نرمش راه رفتن